خواب دیدم کودکیم را
که در کوچه پس کوچه های شیطنت می دویدم
دلم از ترکیدن یک بادکنک می گرفت
کودکیم پر از مهر بود
قلبم از درد می ترسید
نگاهم از خشم دوری داشت
وغربت پرستو را می فهمیدم
و آینه را دوست چون صادق بود
خانه را دوست داشتم چون پر از صفا بود
شهر را دوست داشتم چون پر یار بود
زمین را دوست داشتم چون پر از عشق بود
اما اکنون
قلبی مالامال از درد
و نگاهی لبریز از خشم
و متنفر از همه چیز و همه کس
و آینه را می شکنم+ نوشته شده توسط دانیال افشار در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 و ساعت
|

