تبليغاتX
http://www.epasajh.com/images/logo1.gif قلم شکسته
خواب دیدم  کودکیم را

که در کوچه پس کوچه های شیطنت می دویدم

دلم از ترکیدن یک بادکنک می گرفت

کودکیم پر از مهر بود

قلبم از درد می ترسید

نگاهم از خشم دوری داشت

وغربت پرستو را می فهمیدم

و آینه را دوست چون صادق بود

خانه را دوست داشتم چون پر از صفا بود

شهر را دوست داشتم چون پر یار  بود

زمین را دوست داشتم چون پر از عشق بود

اما اکنون

قلبی مالامال از درد

و نگاهی لبریز از خشم

و متنفر از همه چیز و همه کس

و آینه را می شکنم
+ نوشته شده توسط دانیال افشار در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM