تبليغاتX
قلم شکسته

    

 

 

 

امیدوارم از این موضوع لذت ببرید.

برای تسهیت در امر فال لینک مستقلی در گوشه راست وبلاگ طراحی کردم.

به یاد مرحوم پدر بزرگوارم

+ نوشته شده توسط دانیال افشار در سه شنبه هفتم آبان 1387 و ساعت |
قضيه همون قصد ثواب كردن هست و از بخت بد، كبــاب شــدن !


همانطور كه در خبرهاي چند روز گذشته اطلاع كسب كرديد در حاشيه ي جشنواره بين المللي غذا و تندرستي، و با هدف ثبت ركوردي بياد ماندني از ايران در كتاب گينس (رکوردهای جهان)، طولانی ترین ساندویچ دنیا به طول 1500 متر در صبح جمعه (۱۳۸۷/۰۷/۲۶) در پارک ملت تهران آماده شد. بطوريكه ايميل اختصاصي آن كه بصورت گزارش تصويري و اشاره به جزئيات اين برگزاري تهيه شده بود در روز يكشنبه به گروه ارسال شد (لينك)!



ولي افسوس كه بعضي وقت ها عده اي از خدا بي خبر و بي فرهنگ تمام برنامه ريزي هاي مسئولين، هماهنگي ها و هزينه ها رو به شكلي فجيح هدر ميدن و به جاش يك خاطره ي تلخ و ناباورانه رو در اذهان جهاني ثبت مي كنند! گذشته از اين باعث ميشن باز هم توجيهات و دلايلي بر منزوي كردن ما ايراني ها و وارد نمودن اتهاماتي كه هرگز در شآن ما ايرانيان نيست رنگ بگيره و در نهايت وجهه ي واقعي و ارزشهاي نهفته در اصالت ايران و ايراني را زير سوال ببرند!

ضمن اظهار تاسف و همدردي با مسئولين مرتبط با اين همايش، بد نيست در جريان قرار بگيريد كه متاسفانه اين ركورد كه در جمع كثيري از دوربين هاي خبري داخلی و خارجی و حضور كارشناسان "كتاب گينس" قرار بود بعنوان يك ركورد افتخارانه ثبت شود، ثبت نشد !!! چرا كه در كنار اين حركت و با در نظر گرفتن شرايط و ملاك هاي خاص خود، صدور فرهنگ و تمدن ايران و ايراني و رعايت آداب و طرز برخورد هم مد نظر قرار داده شده بود كه متاسفانه قوم تاتار حاضر در جمع دعوت شدگان به اين مراسم با عملكرد زننده و زشتشون! نه تنها اجازه ي ثبت چنين ركوردي را ندادند بلكه بعنوان يك افتضاح و خاطره اي تلخ و تاثر برانگيز ثبت نمودند!
 


بعضي وقت ها شرايطي بوجود مياد كه نه تنها راهي براي جبران آن نيست بلكه براي سرپوش گذاشتن به افتضاحي كه بازتابش در تمام دنيا منتشر شده ديگه از محالاته! بله. بد نيست بدونيد، عده اي كه پر كردن شكمشون رو مقدم تر از حفظ آبرو و حيثيت يك ملت مي دونند و افتخارات يك همايشي كه ميتوانست بسيار بياد ماندني و شور انگيز در عرصه ي جهاني متجلي بشه اينك بعنوان يك سند زنده ي مفتضح تيتر درشت مطبوعات خارجي شده و حاصل تلاش گروهي كه خواستند با چنين حركتي باز هم ما ايرانيان رو آنطور كه شايسته است در چشم جهانيان معرفي كنند، تنها دلسردي را بر جاي گذاشت!

عکس زیر خود گویای حقیقتي تحجر آميز است :
 


اينها همه آثار ناشي از فقدان يك شعور و فرهنگ شايسته و عدم درك ارزشهاست، ارزشهايي كه ما ايرانيان همواره سنگشو به سينه مي زنيم ولي ناآگاهانه و چه بسيار ازش غافليم! چون به جاي عمل نمودن فقط ادعا مي كنيم. ادعاهايي كه گوش دنيا رو كر كرده ولي وقتي بخودمون مي آييم تازه مي بينيم اعمال و رفتارمون در ديدگاه جهاني مزيد بر علتي شده براي به باد تمسخر گرفته شدن و منزوي شدن!

چرا ما ايراني ها با این همه ادعا ناشيانه عمل مي كنيم و تا اين حد مي تونيم بشكلي مطرح بشيم كه نشان بي شخصيتي و بي فرهنگي رو همچنان يدك بكشيم؟ چرا يك همچون همايشي رو با دعواي سر ديك آش نذري و شله زرد! اشتباه مي گيريم؟ اصلا چرا نبايد احترام خودمون و همنوع خودمون رو نگاه داريم؟ چرا نبايد رعايت حق ديگران رو هم بكنيم و اين فرهنگي كه همه مون ازش دم مي زنيم و ديگه چيزي ازش نمونده رو رفته رفته هي زير پا لهش مي كنيم؟ پس كو ؟ و كجاست اون فرهنگ 2500 ساله اي كه بهش افتخار مي كرديم؟ هيچ انديشيده ايم كه ما كجائيم و فرهنگمون داره تو كدوم وادي پرواز مي كنه؟ چرا حتي بطور آشكار در جلوي دوربين هاي خبري دنيا نمي توانيم خودمون رو كنترل كنيم و قدري خودنگهدارانه تر عمل كنيم؟ چرا هميشه و همه وقت نقاط ضعف خودمون رو به رخ دنيا مي كشيم؟ چرا زماني كه يك ايراني پاش به اونور آب مي رسه ديگه از اون اعاده ي شخصيت و احترام خبري نيست؟ چرا عادت كرده ايم منافع خودمون رو به نسبت به ديگر همنوعانمون مقدم بداريم و براستي چرا خود كرده را تدبیر نیست؟...

گذشته از اينكه بررسي خيلي از چراها و اماها شايد در تخصص بنده نباشه، قضاوت را به شما  انديشمندان واگذار مي كنم، ولي از باب تذكر بد نيست يك نگاه اجمالي هم به بازتاب اين جريان در ديگر رسانه ها و برداشت تامل برانگيز سايت هاي خبري خارجي بيندازيم!
 

لینک خبر در سایت یاهو !

لینک خبر در سایت رويترز !

لینک خبر در سایت تايمز آنلاين !

. . .


این وضع، اين رفتار و طرز تفكر شايسته ي اخلاق و منش مناسب ایران و جامعه ي ایرانی نیست و گريزي هم نيست جز اينكه تغيير كند! البته مطمئنم كه شما پرشين استاري هاي خوب و صميمي يا در اين همايش (اينگونه كه وصف آن شد) حضور نداشته ايد يا اگر هم در آنجا بوده ايد مسلما با ديد مثبتي كه داريد اين حركت واقعا نازيبا رو عينا درك كرده ايد و به نوعي براي شما هم سوال برانگيز شده كه چرا در راستاي عدم خدشه دار شدن حيثيت ايراني بيشتر نمي انديشيم و قدمي برنمي داريم؟! چرا كه منزلت، منش و طرز تفكر شما عزيزان همواره درخور يك ايراني به تمام معنا بوده و همواره نيز خواهد بود ...
 

از شما مي خواهم جهت گوشزد نمودن عواقب اينگونه رفتارهاي ناسالم

و براي اطلاع رساني از اين بابت كه متاسفانه بدلايل مشروح ركورد ما ايرانيان

در كتاب كينس ثبت نشد ... اين ايميل را براي ديگران نيز Forward كنيد

تا شايد ديگر شاهد اينگه معضلات نباشيم ...

قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهري


گزارش تصویری/ طولانی ترین ساندویچ دنیا-1
طولانی ترین ساندویچ دنیا به همت اداره کل امور بانوان شهرداری تهران صبح امروز در پارک ملت آماده شد.

عکس / خبرگزاری مهر

عکسهای بیشتری را در این خبر گذاری ببینید

http://www.farsnews.net/imgrep.php?nn=8707260885

بر ادامه مطلب گذری بزنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دانیال افشار در جمعه سوم آبان 1387 و ساعت |
من اون خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورم 

 به تاریکی منم تاریک ولی پر نور پر نورم

 اگه گلبرگ بی آبم به شبنم رو نمیارم

اگه تشنه تو خورشیدم به سایه تن نمی کارم

من اون دردم که هر جایی پی مرحم نمی گرده

 چه غم دارم اگر دنیا به کام من نمی چرخه

 من اون عشقم که با هرکس سر سفره نمی شینه

 من اون شوقم که اشکامو به جز محرم نمی بینه

اگه من ساقه ی خشکم به دریا دل نمی بندم

اگه بارون پربارم به صحرا دل نمی بندم   

+ نوشته شده توسط دانیال افشار در جمعه سوم آبان 1387 و ساعت |

منزلی در دوردست


      منزلی در دوردستی هست بی شک هر مسافر را
      اینچنین دانسته بودم ، وین چنین دانم
      لیک
      ای ندانم چون و چند ! ای دور
      تو بسا کاراسته باشی به ایینی که دلخواه ست
      دانم این که بایدم سوی تو آمد ، لیک
      کاش این را نیز می دانستم ، ای نشناخته منزل
      که از این بیغوله تا آنجا کدامین راه
      یا کدام است آن که بیراه ست
       ای برایم ، نه برایم ساخته منزل
      نیز می دانستم این را ، کاش
       که به سوی تو چها می بایدم آورد
       دانم ای دور عزیز !‌ این نیک می دانی
       من پیاده ی ناتوان تو دور و دیگر وقت بیگاه ست
       کاش می دانستم این را نیز
      که برای من تو در آنجا چها داری
       گاه کز شور و طرب خاطر شود سرشار
      می توانم دید
      از حریفان نازنینی که تواند جام زد بر جام
      تا از آن شادی به او سهمی توان بخشید ؟
       شب که می اید چراغی هست ؟
       من نمی گویم بهاران ، شاخه ای گل در یکی گلدان
       یا چو ابر اندهان بارید ، دل شد تیره و لبریز
       ز آشنایی غمگسار آنجا سراغی هست ؟

+ نوشته شده توسط دانیال افشار در چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت |
فتاده تخته سنگ آنسوی تر ، انگار کوهی بود
و ما اینسو نشسته ، خسته انبوهی
 زن و مرد و جوان و پیر
 همه با یکدیگر پیوسته ، لیک از پای
و با زنجیر
اگر دل می کشیدت سوی دلخواهی
به سویش می توانستی خزیدن ، لیک تا آنجا که رخصت بود
 تا زنجیر
 ندانستیم
ندایی بود در رویای خوف و خستگیهامان
 و یا آوایی از جایی ، کجا ؟ هرگز نپرسیدیم
 چنین می گفت
 فتاده تخته سنگ آنسوی ، وز پیشینیان پیری
 بر او رازی نوشته است ، هرکس طاق هر کس جفت
چنین می گفت چندین بار
 صدا ، و آنگاه چون موجی که بگریزد ز خود در خامشی می خفت
 و ما چیزی نمی گفتیم
 و ما تا مدتی چیزی نمی گفتیم
پس از آن نیز تنها در نگه مان بود اگر گاهی
گروهی شک و پرسش ایستاده بود
 و دیگر سیل و خستگی بود و فراموشی
و حتی در نگه مان نیز خاموشی
و تخته سنگ آن سو اوفتاده بود
شبی که لعنت از مهتاب می بارید
و پاهامان ورم می کرد و می خارید
 یکی از ما که زنجیرش کمی سنگینتر از ما بود ، لعنت کرد گوشش را
 و نالان گفت :‌ باید رفت
 و ما با خستگی گفتیم : لعنت بیش بادا گوشمان را چشممان را نیز
باید رفت
 و رفتیم و خزان رفتیم تا جایی که تخته سنگ آنجا بود
 یکی از ما که زنجیرش رهاتر بود ، بالا رفت ، آنگه خواند
 کسی راز مرا داند
 که از اینرو به آنرویم بگرداند
و ما با لذتی این راز غبارآلود را مثل دعایی زیر لب تکرار می کردیم
 و شب شط جلیلی بود پر مهتاب
هلا ، یک ... دو ... سه .... دیگر پار
هلا ، یک ... دو ... سه .... دیگر پار
عرقریزان ، عزا ، دشنام ، گاهی گریه هم کردیم
هلا ، یک ، دو ، سه ، زینسان بارها بسیار
 چه سنگین بود اما سخت شیرین بود پیروزی
 و ما با آشناتر لذتی ، هم خسته هم خوشحال
ز شوق و شور مالامال
یکی از ما که زنجیرش سبکتر بود
 به جهد ما درودی گفت و بالا رفت
خط پوشیده را از خک و گل بسترد و با خود خواند
 و ما بی تاب
لبش را با زبان تر کرد ما نیز آنچنان کردیم
و سکت ماند
 نگاهی کرد سوی ما و سکت ماند
دوباره خواند ، خیره ماند ، پنداری زبانش مرد
نگاهش را ربوده بود ناپیدای دوری ، ما خروشیدیم
 بخوان !‌ او همچنان خاموش
برای ما بخوان ! خیره به ما سکت نگا می کرد
 پس از لختی
در اثنایی که زنجیرش صدا می کرد
فرود آمد ، گرفتیمش که پنداری که می افتاد
نشاندیمش
بدست ما و دست خویش لعنت کرد
 چه خواندی ، هان ؟
 مکید آب دهانش را و گفت آرام
نوشته بود
همان
کسی راز مرا داند
که از اینرو به آرویم بگرداند
نشستیم
و به مهتاب و شب روشن نگه کردیم
و شب شط علیلی بود
+ نوشته شده توسط دانیال افشار در چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت |



میترا حجار در این فیلم نقش میترای ایرانی را بازی می کند. در این اثر که شخصیت*های ایرانی نیز در آن حضور دارند بازیگرانی چون «کریستیانو مائورو»ٰ، «کریس کرامر» و «نوید نگهبان» نقش*های اصلی را عهده*دار هستند.

اسکات پیش از این، فیلم «فرار» را در سال 2006 کارگردانی کرده بود.

پس از فیلم «پیکره دورغ*ها» و جنجال*های پس از آن، حضور حجار در فیلمی هالیوودی جالب توجه به نظر می*رسد.

به نظر می رسد با گسترش موج خروج بازیگران سینمای ایران از کشور، مسئولان فرهنگی باید تدبیری در خصوص این مسئله فرهنگی بیاندیشند.


میترا حجار هم به هالیود رفت.

به گزارش «فردا»، «میترا حجار» با بازی در فیلمی هالیوودی ساخته «گابریل اسکات» با عنوان «Stellina Blue» به سینمای آمریکا پیوست.

بنابراین گزارش میترا حجار در این فیلم به عنوان یکی از شخصیت‌های مکمل در آن ایفای نقش کرده است


«Stellina Blue» داستان زندگی یک زن و شانس مجدد وی برای تغییر زندگی است.

میترا حجار در این فیلم نقش میترای ایرانی را بازی می کند. در این اثر که شخصیت‌های ایرانی نیز در آن حضور دارند بازیگرانی چون «کریستیانو مائورو»ٰ، «کریس کرامر» و «نوید نگهبان» نقش‌های اصلی را عهده‌دار هستند.

اسکات پیش از این، فیلم «فرار» را در سال 2006 کارگردانی کرده بود.

پس از فیلم «پیکره دورغ‌ها» و جنجال‌های پس از آن، حضور حجار در فیلمی هالیوودی جالب توجه به نظر می‌رسد.

به نظر می رسد با گسترش موج خروج بازیگران سینمای ایران از کشور، مسئولان فرهنگی باید تدبیری در خصوص این مسئله فرهنگی بیاندیشند

+ نوشته شده توسط دانیال افشار در چهارشنبه یکم آبان 1387 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM