تبليغاتX
قلم شکسته

 من اون خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورم 

 به تاریکی منم تاریک ولی پر نور پر نورم

 اگه گلبرگ بی آبم به شبنم رو نمیارم

اگه تشنه تو خورشیدم به سایه تن نمی کارم

من اون دردم که هر جایی پی مرحم نمی گرده

 چه غم دارم اگر دنیا به کام من نمی چرخه

 من اون عشقم که با هرکس سر سفره نمی شینه

 من اون شوقم که اشکامو به جز محرم نمی بینه

اگه من ساقه ی خشکم به دریا دل نمی بندم

اگه بارون پربارم به صحرا دل نمی بندم   

+ نوشته شده توسط دانیال افشار در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت |
+ نوشته شده توسط دانیال افشار در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت |

سو سوی شمع تنهایی

رقص نور روی سطرهای دلتنگی

و بوی خودباختگی آرزوها در تاریکی

فقر شادی اولین درد همه ی ما آدم هاست

و من چه خسته و دربه در پی آواز خوشبختی ام

میان صفحات عادت گونهی احساس

رج می زنم هر شب روز بی کسی ام را

تو نیز سبد بیاور به قدر نیاز

و خلاء ما بودن را میان فاصله های زمانی و مکانی

تقسیم کن

هجای فصل فصل قانون انسانیت

تمرین کمال بشریت

فلسفه ای پیدا کردم که در آن تکرار گریه رسم دلتنگی نیست

و ما همه در کمال بی خبری

پشت می کنیم به منطق زنده پرواز

صف می کشیم از اینجا تا آخرین خشت دیوار چین

که بگویم کشتن جرم است

انسانیت مردست

و خود چه بی رحمانه زندگی حشره ای را فنا می کنیم

عجب رسم غریبی دارد روزگار

شمع را خاموش میکنم

شاید کسی

شاید جایی

شاید حرفی

+ نوشته شده توسط دانیال افشار در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت |

تنهایی ما  ثل سایه این درخت است

پایدار و لحظه ای بعد متغییر

گنگ در سکوت خورشید

کسی درخت آرزو ها را مسخره می کند

کسی پشت خیسی چشمان من بی امان رژه می رود

منتظر تماس غروبم

این را چشم در چشم خورشید می گویم

چرا باد نمی آید قاب عکس دلتنگی من خاک گرفته

زمستان شده اول نگاه بهار

رج زده دل من در بغض بی کسی

سکوت های اشنا

روزی کسی فریاد مرا خواهد شنید

کنار جریان بهت زمین

فصل به فصل

خط به خط

روح مرا خواهد خواند

آی گمشده در آخر انتظار

چرا در به دری نگاه مرا صدا نمی کنی

+ نوشته شده توسط دانیال افشار در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM