تبليغاتX
قلم شکسته

با ثبت نام و عضویت در سایت گوشی همراه جایزه ببرید

باورش سخته ولی واقعیت داره . این سایت به هر کس که 10 تا 15 نفر را از طریق خود به عنوان زیر مجموعه به این سایت معرفی کنه یک موبایل یا MP3 player یا دستگاه بازی به انتخاب خود جایزه می دهد البته تعداد عضوها بستگی به وسیله ی انتخابی داره . ثبت نام در این سایت رایگان بوده و کار با آن راحت است . امتحانش ضرری نداره خود من هم اینکار رو کردم . می تونید از لینک زیر ثبت نام کنید .
براي ثبت نام این لینک را در مرورگر خود واردhttp://www.xpango.com?ref=920834573457
کنید سپس برروي چيزي که ميخواهيد انتخاب کنيد کليک کنيد:

. gaming | mobile | mp3

ما در ادامه نحوه بردن موبایل را اموزش میدهیم ...
پس بر روی mobile کلیک کنید...

و بعد برروي gift در بالاي صفحه کليک کنيد بعد از وارد شدن به صفحه مربوط برروي گزينه مورد علاقه خود ماوس را نگه داريد تا تعداد اعتبار مورد نيازبراي دريافتان را مشاهده کنيد. منظور از اعتبار تعداد زير مجموعه هايي است که شما براي دريافت هديه نياز داريد) . مثلا اگر 25 بود شما به 25 زیر مجموعه نیاز دارید.).

بعد از انتخاب گزينه مورد علاقه خود امتیاز و نام ان را به ذهن بسپاريد حال در بالاي صفحه گزينه
NOT REGISTERED?SIGNUP را کليک کنيد وارد صفحه اي خواهيد شد که به شکل زير اقدام کنيد.

(توجه مشخصاتتان را صحیح وارد کنید تا در صورت برنده شدن محصولتان را دریافت کنید.)

First name :
در این قسمت اسم خود را وارد کنید .

Last name :
در این قسمت فامیلی خود را وارد کنید . اگه فامیلی شما پسوند داره حتماً آن را وارد کنید .

Email :
در این قسمت ایمیل خود را بنویسید . چون شماره عضویت به این قسمت فرستاده می شود .

Password :
در این قسمت یک پسورد برای عضویت خود انتخاب کنید .

Confirm password :
دوباره پسورد را تکرار کنید .

Address 1 :
آدرس منزل خود را به طور کامل بنویسید .
برای نوشتن آدرس منزل خود به این نکات توجه کنید:
آدرس را باید به انگلیسی بنویسید. برای نوشتن آدرس به انگلیسی با چند کلمه و مخفف آنها آشنا شوید:
floor به معنای طبقه. برای نمونه طبقه ی سوم می شود: third floor
(2:SECOND-1:FIRST-4:FOURTH)
=RUST)زنگ(
number به معنای شماره پلاک منزل و مخفف آن no
alley به معنای کوچه
street به معنای خیابان و مخفف آن st
square به معنای میدان و مخفف آن sq است
نکته ی دیگر اینکه انگلیسیها در آدرس گفتن برعکس ما هستند.
یعنی مثلا ما برای گفتن آدرس از واحد بزرگتر شروع می کنیم تا به کوچکترین واحد برسیم. در حالی که در انگلیسی دقیقا عکس این مطلب است.
مثال:
آدرس به فارسی: میدان گلها _ خیابان آزادی _ کوچه ی نرگس _ پلاک 38 _ طبقه ی دوم
آدرس به انگلیسی: second floor _ no:38 _ Narges alley _ Azadi st _ Golha sq

Address 2 :
اگر ادرستان طولانی بود بقیه آنرا اینجا بنویسید.

Address 3 :
لازم به پر کردنش نیست .

Town / city :
در این قسمت شهر خود را بنویسید .

County / state :
در این قسمت استان خود را بنویسید .

Country :
در این قسمت کشور خود را انتخاب کنید .

Post code / zip :
در این قسمت حتماً کد پستی 10 رقمی خود بدون دخط تیره وارد کنید . این کد بر روی کارت ملی و یا قبض آب و برق قابل مشاهده است .

Contact number :
در این قسمت شماره تلفن خود را وارد کنید(بدان 0)+ کد کشور . به این صورت : مثلا اگر میخواهید شماره موبایل وا رد کنید چون کد ایران +98 است ما مینویسیم :
09163526566 میشه +989163526566
021556666 میشه +9821556666
How did you hear :
یعنی اینکه شما از چه طریقی به این سایت آمدید . در جواب هر چه مایل بودید انتخاب کنید
Free gift :
در این قسمت وسیله ی مورد نظر خود را انتخاب کنید . مثلاً N95 .
Referral id :
در اين قسمت کدي وجود دارد به ان دست نزنيد
Terms and Conditions :
این قسمت را هم تیک بزنید .

Register رویش کلیک کنید .
چند لحظه صبر کنید تا پیام تبریک حاوی شماره عضویت برای شما به ایمیلتان ارسال شود .
اگر در هنگام ورود مشخصات مشکلي پيش نياد به ميلتان آدرسي ميآيد بر روش کليک کنيد وارد صفحه اي خواهيد شد که لينک زير مجموعه گيري شما در ان موجود است شما بايد اين لينک را به افراد بدهيد و اگر کسي با اين لينک ثبتنام کند زير مجموعه شما خواهد شد بعد از اينکه کسي در زير مجموعه شما قرار گرفت و فعال شد ( چيزي از شرکت خريداري کرد يا زير مجموعه گرفت ) 1 امتياز به شما داده مي شود و شما بعد از کسب امتيازهاي لازم براي دريافت پکيج انتخابي مي توانيد ان را درخواست بدهيد تا ارسال شود.
براي ديدن نظرات و نوع محصول انتخابي کساني که از سايت هديه خود را دريافت کرده اند ميتوانيد روي گزينه test imonials در بالاي صفحه سمت راست کليک کنيد لازم به ذکر است که اکثر آنها باور نميکرده اند که هديه خود را دريافت خواهند کرد و بعضي از آنها فقط از روي کنجکاوي ثبت نام کرده اند و بعد از کسب اعتبار لازم هديه خود را در دست گرفته اند.وبعضي هم گفته اند وقتي به دوستانمان اين سايت را معرفي کرديم با تمسخر آنها مواجه شديم اما حالا همه آنها به تکاپو افتاده اند و در سايت عضو شده اند.
نحوه کار با سايت و ورود به اتاق کار
ابتدا ازطريق ميل دوم وارد سايت شويد روي گزينه login کليک کنيد در صفحه بعد در قسمت user name آدرس email خودتان را که با آن ثبت نام کرده ايد را بنويسيد و در قسمت password هم پسوردتان را بنويسيد و روي گزينه login کليک کنيد تا وارد اطاق کار خود شويد در قسمت my account نام شما و پيام خوش آمد گويي به شما ديده ميشود . .
در سمت راست صفحه گزينه هاي زيادي وجود دارد روي اولين گزينه يعني orders/credits/referaal id کليک کنيد تا وارد پنجره بعدي شويد دراين صفحه در قسمت active orders نوع محصولي را که انتخاب کرده ايد و همچنين آيدي و تاريخ عضويتتان را مي بينيد . .
براي ديدن زير مجموعه هاي خود روي گزينه details کليک کنيد در قسمت referrals با کليک روي گزينه more info مي توانيد اسامي و نوع محصول انتخابي زير مجموعه هايتان را مشاهده کنيد . .
شما با کليک بر روي گزينه change gift مي توانيد نوع هديه خود را تغيير دهيد با گزينه delete کاري نداشته باشيد چون باعث حذف آيدي شما خواهد شد .
نکته مهم: وقتي شما براي ديدن زير مجموعه هاي خود روي گزينهdetails کليک کرديد وارد صفحه جديد ميشويد که در قسمت referrals تعداد زير مجموعه هاي شما ديده ميشود که به رنگ سياه نوشته شده است اگر جمع اعتبار تان که قرمز رنگ است با تعداد زير مجموعه هايتان برابر نيست به اين دليل است که زير مجموعه هاي شما هنوز عضوي را معرفي نکرده اند و زير مجموعه اي ندارند . پس حتمآ به اين موضوع دقت کنيد که وقتي اعتبار شما پذيرفته ميشود که هر کدام از زير مجموعه هاي شما حد اقل يک نفر عضو گرفته باشد تا عضو فعال شناخته شود .
يک مثال ساده فرض کنيد شما براي دريافت هديه خود نياز به اعتبار17 نفر داريد شما بايد 17 نفر را معرفي کنيد و آن 17 نفر هم حتمآ بايد حداقل يک نفر را معرفي کنند تا اعتبار شما تائيد شود يعني در اصل شما به 34 نفر احتياج دارید در مورد اين موضوع اصلآ نگران نباشيد چون هر کسي که توسط شما عضو شود بي شک برای بدست آوردن هديه عضوي معرفي خواهد کرد و به همين ترتيب اعتبار شما و زير مجموعه هاي شما رشد ميکند و تائيد ميگردد.

+ نوشته شده توسط دانیال افشار در یکشنبه دهم آبان 1388 و ساعت |
گفتگوی جدید و خواندنی با شبنم قلی خانی و شهرام قائدی

بازیگران سریال "پنجمین خورشید"

شبنم قلی خانی : شخصیت هما برای من جذابیتهای خاصی داشت

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


شبنم قلی خانی با سریال "مریم مقدس" به مردم معرفی شد و پس از آن در کارهای مختلفی حضور پیدا کرد. او سابقه کار در تئاتر و تدریس در دانشگاه را هم دارد و معتقد است بازیگران جوان باید دانش کلاسیک این کار را داشته باشند. سریالهای "پنجمین خورشید" و "نردبام آسمان" با بازی قلی خانی در شبهای رمضان روی آنتن رفته است.

:: کمی از خودتان بگویید؟

لیسانس طراحی صحنه و فوق لیسانس کارگردانی تئاتر هستم. ده سال است که بازیگری می کنم و پنج سال است فیلم کوتاه می سازم و چهار سال هم در دانشگاه آزاد تئاتر و بازیگری سینما تدریس کردم.

:: چگونه وارد عرصه هنر شدید؟

کارم را در سال 87 با سریال "مریم مقدس" شروع کردم.

:: کمی در مورد ساخت فیلم کوتاه بگویید؟

ساخت فیلم کوتاه را از سال 83 شروع کردم. احساس می کنم ساخت فیلم کوتاه سخت تر است، یعنی آدم بتواند در ده دقیقه حرفی را بزند که تاثیرگذار هم باشد. به خاطر همین شروع کردم به ساخت فیلم کوتاه. اول نوشتن فیلمنامه فیلم کوتاه و بعد نوشته های خودم را ساختم. سه فیلم داستانی ساختم و دو فیلم مستند. کلاً به ساختار فیلم کوتاه علاقه دارم. گاهی اوقات فیلم های کوتاهی می بینم که البته آنها هم خیلی قابل احترام هستند، ولی ساختار مدرن و عجیب و غریبی دارند. به نظر من برای ساختار مدرن ابتدا باید به صورت کلاسیک فیلمسازی را انجام دهند و بعد به سراغ ساختار مدرن بروند. سه فیلمی هم که ساخته ام تقریبا یک قصه گویی کلاسیک دارد و ساختار کارم هم خیلی خوب است. حالا شاید در ادامه بتوانم سراغ آن جور ساختارها بروم، ولی در حال حاضر خیر.

:: نام فیلم هایی که ساخته اید چه بوده؟
اولین فیلمم "من تنها" ، دومی "خونه" و یا "وقتی خونه با آدمها قهر می کنه" و سومی که تازه تمام شده "زندگی، انشایی ساده" است.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

:: موضوع فیلم ها چیست؟
اولی راجع به تنهایی یک زن است، "خونه" راجع به خانه ای است که با آدمهایش قهر می کند و آن آدمها را به خانه راه نمی دهد و "زندگی، انشایی ساده" قصه ساده ای است از یک پسر بچه روستایی، فیلم به مفهوم مرگ و زندگی می پردازد.

:: برنامه تان برای آینده چیست؟
دوست دارم ساخت فیلم کوتاه را ادامه دهم، البته کمی بلندتر از این تایم. چون تقریباً تایم فیلم هایی که ساخته ام در حدود 10 الی 15 دقیقه بوده، ولی دوست دارم به عنوان تجربه به سراغ فیلم های بلندتر هم بروم.

:: در ساخت فیلم های بلند دوست دارید با چه کسانی همکاری کنید؟

دوست دارم عوامل پشت دوربین و پشت صحنه حرفه ای باشند، اما برای بازیگری و جلو دوربین فکر می کنم بازیگرهایی که کمتر کار کرده اند و بچه هایی که بیشتر تئاتری هستند، بکرترند.

:: در فیلم هایی که خودتان می سازید دوست دارید بازی کنید؟

خیر، به خاطر اینکه خیلی سخت است که هم کارگردانی کنم و هم بازیگری.

:: کمی از کارهای اخیرتان بگویید؟

کارهایی که در این یک سال اخیر انجام دادم سریال "نردبان آسمان" کار آقای حسن لطیفی و فیلم سینمایی "نویسنده" که نامش به "خاطره" تغییر پیدا کرده، کار آقای نادر طریقت، سریال "عملیات 125" کار آقای آهنج و سریال مناسبتی "پنجمین خورشید" کار آقای علیرضا افخمی.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

:: از کارهای تئاتری تان بگویید؟
کارم را از تئاتر شروع کردم، ولی بعد آن را ادامه ندادم. دو ـ سه کار کارگردانی کردم که یکی از آنها پایان نامه خودم بود برای فوق لیسانس به نام "متل" که در سال 81 در خانه هنرمندان اجرا شد. کار دیگری هم در سال 86 در دبی اجرا کردم به نام "خواستگاری".

:: شما را باید بازیگر تئاتر، تلویزیون و یا سینما بنامیم؟

فرقی نمی کند، ولی به هر حال با آن نقشی که آدم را راضی کند موافقم و چون سالهاست کار تئاتر نکرده ام، دوست دارم کار تئاتر انجام دهم.

:: به کدام یک از کارهای خودتان تعلق خاطر بیشتری دارید؟

نقشی را که در سریال "پنجمین خورشید" بازی کردم، دوست دارم.

:: بازی نقش مقابل چقدر در بازی شما تاثیرگذار است؟

خیلی تاثیر می گذارد. همه عوامل یک فیلم می توانند تاثیرگذار باشند، دیگر وای به حال نقش مقابل. کسی که در یک پلان با شما رو در رو و چهره به چهره است.

:: الگویی در بازیگری داشتید؟

خیر، ولی می توانم بگویم بازی "مریل استریپ" را خیلی دوست دارم.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

:: به تمرین قبل از فیلمبرداری اعتقاد دارید؟
فقط برای اینکه دیالوگها در ذهن جای بگیرد، نه برای اینکه آن تمرین را آنقدر انجام دهد که بازی به نوعی در وجود و چهره آدم بیات شود. در واقع در حد مفیدش خوب است، چون اگر از حد خودش بگذرد آن تاثیرگذاری لازم را کم می کند.

:: بازی در کنار کدام بازیگر برایتان لذتبخش و برای شما نقش مکمل خوبی بوده؟

آقای پرویز پورحسینی که در اولین کارم بیشتر سکانسها با ایشان بود و خیلی تاثیرگذار بودند. ایشان به بازیگر مقابل کمک می کنند و من در کار اولم "مریم مقدس" کم تجربه بودم و خیلی به من کمک کردند. اگر بخواهم بگویم کدام کارگردان به بازیگری من کمک کرد باید بگویم آقای لطیفی.

:: از خصوصیات اخلاقیتان بگویید؟

معمولا بقیه باید راجع به آدم صحبت کنند. من خیلی خوبم (با خنده). سعی می کنم کمتر کسی را از خودم برنجانم و این که خیلی آدمها را تحمل کنم، بدیهایشان را نبینم و خوبی هایشان را ببینم.

:: از علایق شخصی تان بگویید؟

فیلم دیدن و کتاب خواندن و مسافرت. کار نوشتن را خیلی دوست دارم، داستان کوتاه و طرح فیلمنامه می نویسم البته فقط برای خودم و زمانی که بخواهم کار کنم.

:: قشنگ ترین جای دنیا که دیده اید؟

یکی از قشنگ ترین شهرهایی که دیده ام "سیدنی" بود و فکر می کنم هر گوشه از این شهر قشنگی خاصی دارد. سیدنی یک شهر تاریخی نیست چون استرالیا 300 سال است که کشف شده ولی خیلی زیباست.

:: از شغل دومتان (تدریس) بگویید؟

حدود چهار سال در دانشگاه آزاد تدریس کردم و در حال حاضر دو سالی است که مرخصی گرفته ام. به خاطر اینکه فیلمبرداری با کار تدریسم کمی تداخل پیدا می کرد، ولی در کل تدریس را دوست دارم به شرط اینکه دانشجوها آن انرژی را که باید بدهند. چون در حال حاضر دانشجوهای تئاتر پر انرژی و با انگیزه نیستند. اگر دانشجوها با انگیزه باشند، کار سختی نیست، به تازگی در دانشگاه می گویند ما را برای بازیگری معرفی کن، یا مثلا دستمزد بازیگری چقدر است؟ خلاصه همه فکر و ذکرشان این است که کمتر یادگیری برایشان مهم است.

:: کدام یک از کارهای دانشجوها شما را خیلی عصبانی می کند؟

دیر آمدن و زنگ خوردن موبایل سر کلاس.

:: آیا تنبیه شان هم می کنید؟

بله، قرار است که دیر نیایند سر کلاس و اگر چند بار تکرار شود مطمئناً راهشان نمی دهم.

:: به نظر شما بازیگر برای بالا بردن کیفیت کارش چه باید بکند؟

یکی از اصول مهم اخلاق است و بعد از آن فیلم دیدن و کتاب خواندن.

:: قشنگ ترین فیلمی که در سینمای ایران دیده اید؟

فیلم های قشنگ خیلی دیده ام و فیلم هایی که همیشه در ذهنم می مانند "مادر" و "هامون" است و سریال "هزار دستان". اینها تکرار نشدنی اند. همه کارهای آقای حاتمی را دوست دارم.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

:: بازی کدام یک از بازیگرها را دوست دارید؟
خانم معتمد آریا، آقای انتظامی و خانم لیلا حاتمی.

:: کوتاهی و بلندی نقش چقدر برایتان مهم است؟

بعضی از کارگردانها و بعضی فیلمنامه ها مهم است. کمی بستگی به عوامل کار دارد، نمی توانم بگویم هیچ وقت مهم نیست، بعضی وقتها خیلی مهم است.

:: چه موسیقی بیشتر گوش می کنید؟

صدای آقای نوری را خیلی دوست دارم.

:: چگونه وارد گروه آقای افخمی و "پنجمین خورشید" شدید؟

زمانی این کار به من پیشنهاد شد که مشغول بازی در سریال "عملیات 125" بودم و چون تهیه کننده هر دو کار یک نفر بودند، این کار را به من پیشنهاد دادند و من بعد از خواندن فیلمنامه و سابقه کاری که از آقای افخمی در سریالهای مناسبتی داشتم قبول کردم و مشغول بازی شدم.

:: کمی در مورد نقشتان در این سریال بگویید؟

نقش من جزو نقشهای اصلی در مقطع زمانی سال 88 است. چون این سریال در دو مقطع زمانی سال 64 و 88 می گذرد، نقش هما را بازی می کنم و نقش مقابلم را آقای حمید گودرزی بازی می کنند. شخصیت هما برای من جذابیتهای خاصی داشت، چون از نقشهای دیگرم خیلی دور و تجربه متفاوتی بود. هما دختری ست که مسوول دستفروشهای خیابان است و ...

:: سختی بازی در سریال مناسبتی چه بود؟

فشردگی کار، چون به زمان پخش نزدیک بودیم و تمام متنها آماده نبود، ولی در کل مثل سریالهای دیگر است.

:: اولین کار مناسبتی شما بود؟

بله.

:: با کدام یک از بچه های گروه راحت تر کار کردید؟

تقریبا می توانم بگویم با همه راحت بودم. همه بچه ها؛ گریم، لباس، منشی صحنه خوبمان و کارگردان و تهیه کننده کار که سرشار از انرژی مثبت بودند و تجربه خوبی برای من بود.

:: بازدهی کار را چگونه ارزیابی می کنید؟

فکر می کنم خیلی خوب باشد، چون در شبهای ماه رمضان همگی وقتشان را خالی می کنند تا سریالها را ببینند.

:: ورزش می کنید؟

کم و بیش، ولی ورزشکار نیستم، شنا و بدنسازی را دوست دارم.

:: سایتی دارید که به مخاطبانتان معرفی کنید؟

بله. www.gholikhani.com

:: معیارتان برای انتخاب نقش چیست؟

در وهله اول فیلمنامه، چون زمانی که شما کارگردان را نمی شناسید ـ به دلیل اولین کار ـ فیلمنامه خوب است که می تواند شما را جذب کند.

:: نقشی بوده که شما دوست داشتید آن را بازی کنید؟

نقش "دختر لر" (با خنده) را خیلی دوست داشتم بازی کنم.

:: آشپزی هم می کنید؟
بعضی اوقات.

:: آیا دوست صمیمی در عرصه بازیگری دارید؟

خیر.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شهرام قائدی : من همایون پنجمین خورشید را به شدت دوست دارم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


"شهرام قائدی" در 175 كیلومتری جنوب شیراز و در استان فارس به دنیا آمد، از سال 69، 70 به تهران آمد. اولین كار تصویری تلویزیونی‌اش "خودروی پلاك 11" بود و پس از آن در سریال "بازگشت پرستوها" بازی كرد. قائدی اعتقاد دارد، بازیگری‌اش از زیرصفر شروع شده، نه از صفر... او می‌گوید: بازیگری، مهم‌ترین دغدغه زندگی من است، شاید بدون بازیگری هیچ چیزی برایم قشنگ نباشد. قائدی در مورد نقش همایون می‌گوید: من همایون پنجمین خورشید را به شدت دوست دارم، حتی زمانی كه قسمت اول را خواندم با خودم نگفتم كه ای كاش نقش دیگری بازی می‌كردم ...

"شهرام قائدی" از جمله بازیگرانی است كه توانست در سال‌های اخیر نام خود را به عنوان یك هنرمند، در جامعه هنری مطرح كند، او از سال 73 در كاراگاه آموزشی "امین تارخ"، فعالیت خود را آغاز كرد و در سال 74 برای خودش یك پا "بازیگردان" شد و در همان سال با كارگردان‌های مطرحی چون؛ قطب‌الدین صادقی، گلاب آدینه و... كار كرد، می‌گوید: "در همان زمان می‌توانستم بازی كنم، اما آنقدر پختگی در خودم نمی‌دیدم كه مقابل دوربین قرار بگیرم، دلم نمی‌خواست به هر قیمتی بازیگر شوم، پس صبر كردم تا بازیگر شدن من در زمان خودش اتفاق بیفتد."او در ایام ماه مبارك رمضان در سریال پرطرفدار "پنجمین خورشید" در كنار "حمید گودرزی" به ایفای نقش پرداخت و نقشی بسیار پررنگ هم از خود نشان داد، شهرام می‌گوید: در نقش‌هایی كه بازی می‌كنم، اهل كم‌فروشی نیستم و تمام تلاشم را برای هر چه بهتر بازی كردن انجام می‌دهم.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

قائدی در رابطه با بازی در سریالهایی كه در ایام رمضان تهیه می‌شود، می‌گوید: سریال‌هایی كه در ماه رمضان پخش می‌شوند، به دلیل معنویتی كه در آنها دیده می‌شود، همواره مورد علاقه من بوده است.
او در سال 80 در فیلم سینمایی زیبایی به نام "ارتفاع پست" بازی كرد، در فیلمی از ابراهیم حاتمی‌كیا... پس از آن حضور او در سینما ادامه یافت؛ روز كارنامه، من و نگین دات كام، ماجراهای اینترنتی (چای نت)، سرود تولد، قاعده بازی، امضاءشدگان، كلانتری غیرانتفاعی و در نهایت چارچنگولی كه البته طی این سال‌ها، بازی در سریال‌های تلویزیونی هم دیدیم، كه یكی از مهم‌ترین بازی‌های تلویزیونی او، "قرارگاه مسكونی" بود، همچنین مسابقه "مسیر سبز" كه چند سال پیش روی آنتن شبكه تهران می‌رفت.

او با نقش‌هایش، صادقانه بازی می‌كند: من با نقش‌هایم بسیار صادقانه برخورد می‌كنم و هیچ وقت به نقش‌هایی كه به من سپرده شده است نارو نزدم، سعی می‌كنم با صداقت كامل بازی كنم. این مسئله مهم‌ترین دغدغه من در خصوص حرفه‌ام است. من با نقش‌هایم همیشه صادقانه برخورد می‌كنم. ارتفاع پست كه در ژانر جنگ بود، جزو اولین كارهای "قائدی" بود، او می‌گوید: این ژانر را خیلی دوست دارم، به نظرم جای كار زیادی دارد، خوشبختانه این شانس را هم داشتم كه با كارگردان‌های مطرحی چون: حاتمی‌كیا و محمدحسین لطیفی در ارتفاع پست و روز سوم كار كنم. او همچنان از امین تارخ به نیكی یاد می‌كند من چیزی یا كسی را ندیدم كه به واسطه او عاشق سینما شوم و این تنها اعتماد امین تارخ بود كه باعث شد من سینما را بشناسم، من فقط سعی كردم كه یاد بگیرم.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

او پس از مدتی بازیگری ناگهان به سراغ ژانر طنز رفت، چون می‌خواستم سینمای كمدی را هم تجربه كنم، البته ابتدا كسی در این زمینه به من پیشنهادی نمی‌كرد، چون تا پیش از آن در كارهای جدی بازی كرده بودم و به همین دلیل چندی خانه‌نشین شدم و تیزر تبلیغاتی می‌ساختم تا اینكه توانستم این نوع ژانر را هم تجربه كنم و دیگر آنقدر در نقش‌هایم جا افتاده بودم كه حتی كسانی كه قبلا با آنها كار جدی انجام داده بودم، دیگر به سراغم نیامدند ...

او می‌گوید: به شخصه آدم شوخ‌طبعی هستم، همین مسئله خیلی برای رسیدن به نقش‌های كمدی‌ام به من كمك می‌كرد و البته درباره تك‌تك كارهایم تحقیق می‌كردم، سعی می‌كردم نقش‌هایم را به شكل درستش طراحی و بازی كنم. گرچه در خصوص انتخاب نقش‌هایم وسواس زیادی به خرج می‌دهم و سعی می‌كنم آگاهانه آنها را انتخاب كنم.

شهرام قائدی می‌گوید: سینما به نوعی همان گمگشته من بود، من هیچ وقت نمی‌توانم مثل یك كارمند رفتار كنم، چون خسته‌ام می‌كند، بازیگری جواب بلندپروازی‌هایم را می‌داد و به نظرم سینما تنها رشته‌ای است كه می‌توانی با آن همیشه جوان بمانی ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شاید بپرسید، چرا هر نقشی كه شهرام قائدی ایفا می‌كند، دیدنی است... در نقش‌هایی كه بازی می‌كنم، اهل كم‌فروشی نیستم و تمام تلاشم را برای هر چه بهتر بازی كردن انجام می‌دهم. به نظر من صداقت ركن اصلی در بازیگری است و چنانچه این اصل در بازی وجود نداشته باشد، نتیجه كار مطلوب نخواهد بود.

شهرام قائدی و زندگی خصوصی اش : همسرم دختر دایی‌ام است، سال 78 ازدواج كردیم و ثمره این ازدواج یك دختر شش ساله به نام ساریناست كه امسال پیش‌دبستانی ثبت‌نامش كردیم.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

+ نوشته شده توسط دانیال افشار در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 و ساعت |
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا
+ نوشته شده توسط دانیال افشار در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 و ساعت |
شهریار در غزلی می‌گوید:
شب همه بی تو كار من شكوه به ماه كردنست
روز ستاره تا سحر تیره به آه كردنست

متن خبر كه یك قلم بی تو سیاه شد جهان
حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه كردنست

چون تو نه در مقابلی عكس تو پیش رونهیم
این‌هم از آب و آینه خواهش ماه كردنست

نو گل نازنین من تا تو نگاه می‌كنی
لطف بهار عارفان در تو نگاه كردنست

ماه عبادتست و من با لب روزه‌دار ازین
قول و غزل نوشتنم بیم گناه كردنست

لیك چراغ ذوق هم این همه كشته داشتن
چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه كردنست

غفلت كائنات را جنبش سایه‌ها همه
سجده به كاخ كبریا خواه نخواه كردنست

از غم خود بپرس كو با دل ما چه می‌كند
این هم اگر چه شكوه شحنه به شاه كردنست

عهد تو سایه و صبا گو بشكن كه راه من
رو به حریم كعبه لطف آله كردنست

گاه به گاه پرسشی كن كه زكوه زندگی
پرسش حال دوستان گاه به گاه كردنست

بوسه تو به كام من كوه نورد تشنه را
كوزه آب زندگی توشه راه كردنست

خود برسان به شهریار ای‌كه درین محیط غم
بی تو نفس كشیدنم عمر تباه كردنست


او در غزل روزه‌شكن آورده است:
تا دهن بسته‌ام از نوش لبان می‌برم آزار
من اگر روزه بگیرم رطب آید سر بازار

تا بهار است دری از قفس من نگشاید
وقتی این در بگشاید كه گلی نیست به گلزار

هرگز این دور گل و لاله نمی‌خواستم از بخت
كه حریفان همه زار از من و من از همه بیزار

هر دم از سینه این خاك دلی زار بنالد
كه گلی بودم و بازیچه گلچین دل آزار

گل بجوشید و گلابش همه خیس عرق شرم
كه به یك خنده طفلانه چه بود آنهمه آزار

چشم نرگس نگرانست ولی داغ شقایق
چشم خونین شفق بیند و ابر مه آزار

ابر از آن بر سر گل‌های چمن زار بگرید
كه خزان بیند و آشفتن گل‌های چمنزار

شهریارست و همین شیوه شیدایی بلبل
بگذارید بگرید به‌هوای گل خود زار


همچنین او در غزلی با مطلع "امشب از دولت می دفع ملالی كردیم" می‌سراید:
باری از تلخی ایام به شور و مستی
شكوه از شاهد شیرین خط و خالی كردیم

روزه هجر شكستیم و هلال ابروئی
منظر افروز شب عید وصالی كردیم
+ نوشته شده توسط دانیال افشار در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 و ساعت |
برای تو می نویسم ...

زیباترینم

اگر در نگاهت حقیرم ...

اگر حماقت در کلامم موج میزند ...

اگر عشقم به هوس میماند ...

همه اش از برای توست !!!

تا ندانی که " من چه تلخم "

تا ندانی که :

پشت آرامشم ، غوغا ...

پشت کلامم ، درد و رنج ...

پشت خنده هایم ، گریه ...

و پشت سکوتم فریاد است .

من نقاب زده ام !!!

درک من همچون زهری وجودت را مسموم میکند !!!

خیال کن ... خیال کن ... خیال ...

خیال کن مرا آنگونه که دیدی

خیال کن مرا آنگونه که شنیدی

خیال کن مرا آنگونه که خواندی

خیال کن اصلا " من " نبودم

من هرگز نبودم !!!

 

+ نوشته شده توسط دانیال افشار در جمعه بیست و نهم آذر 1387 و ساعت |
خواب دیدم  کودکیم را

که در کوچه پس کوچه های شیطنت می دویدم

دلم از ترکیدن یک بادکنک می گرفت

کودکیم پر از مهر بود

قلبم از درد می ترسید

نگاهم از خشم دوری داشت

وغربت پرستو را می فهمیدم

و آینه را دوست چون صادق بود

خانه را دوست داشتم چون پر از صفا بود

شهر را دوست داشتم چون پر یار  بود

زمین را دوست داشتم چون پر از عشق بود

اما اکنون

قلبی مالامال از درد

و نگاهی لبریز از خشم

و متنفر از همه چیز و همه کس

و آینه را می شکنم
+ نوشته شده توسط دانیال افشار در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 و ساعت |
انگونه که می خندید دیگر نخندید

انگونه که قبلها می گفت هیچ نگفت!

خسته بود و کمی گرفته

اما پر از حرف

نوشته بود انقدر که بی انتها می مانست شاید

نوشته بود اما پر تکرار

تکرار تمامیه خطاها

تمامیه اشتباهها

نوشته از من از تو

از روزگاری که

روزی روزگار شد

روزی بر سر ما هوار شد

نوشته بود که چگونه پر می شویم

از علف های هرزه

اما من می دانم

که کاملا کلماتش بی غرضه

شاید می خواهد باغبانی بیاورد

شاید می خواهد حرس کند

این باغ فکرهای رنگ پریده را

شاید چیزی کاشت و چیزی را نورد

در من من

دیدم

خسته بود از دود و مشروب و قرص

غذا می خورد اما با اشتها

در نهایت ضرافت

در دیسی بزرگ

می خورد به اندازه کفایت

اه که فردا جمعه است

و مادر در خانه است شبی را

تنها و خسته

پدر هم خفته در خواب نا بینایی

می بیند لیک ما را در پرده ای از روشنایی

می بیند ما را از فرا سوی ابرها

غبارها

مرا ببخش پدر

که خسته ام و ناامید

نیامدم به دیدنت در این شب سپید

ببار اسمان ببار

بشوی سنگ قبرش را

بجای من خسته افسرده خوار

 

تقدیم به پرویز و ناهید
+ نوشته شده توسط دانیال افشار در شنبه دوم آذر 1387 و ساعت |
آرزوهاي عجيب و غريب يك بنده خدا ! (طنز)

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


يك بنده خدايي، كنار اقيانوس قدم ميزد و زير لب، دعايي را هم زمزمه ميكرد. نگاهى به آسمان آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت :
- خدايا ! ميشود تنها آرزوى مرا بر آورده كنى ؟
ناگاه، ابرى سياه، آسمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد كه ميگفت :
- چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من ؟
مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت :
- اى خداى كريم ! از تو مى خواهم جاده اى بين كاليفرنيا و هاوايي بسازى تا هر وقت دلم خواست در اين جاده رانندگى كنم !
از جانب خداى متعال ندا آمد كه :
- اى بنده ى من ! من ترا بخاطر وفادارى ات بسيار دوست ميدارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده كنم، اما، هيچ ميدانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هيچ ميدانى كه بايد فرمان دهم تا فرشتگانم ته ى اقيانوس آرام را آسفالت كنند ؟ هيچ ميدانى چقدر آهن و سيمان و فولاد بايد مصرف شود ؟ من همه ى اينها را مى توانم انجام بدهم، اما، آيا نمى توانى آرزوى ديگرى بكنى ؟
مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت :
- اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم ! ميشود بمن بفهمانى كه زنان چرا مي گريند؟ ميشود به من بفهمانى احساس درونى شان چيست ؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟
صدايي از جانب باريتعالى آمد كه : اى بنده من ! آن جاده اى را كه خواسته اى، دو باندى باشد يا چهار باندى ؟

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

با تشكر از : آتيه خانم

+ نوشته شده توسط دانیال افشار در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت |
نكاتي كه پيش از ازدواج بايد بدان توجه كنيم

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


"ازدواج یک نـهاد فـوق الـعـاده اســت، امـا آیا کسی دوست دارد کـه در یـک نـهـاد قــرار بگیرد؟" ازدواج یکی از مـهمترین تصمیماتی است که شما در زندگی خـود می گیرید. من و هـمسرم چندين سـال پیش با هـم ازدواج کـردیــم. در آن زمان خیلی از چیزهایی را که الآن می دانیم را نمی دانستیم و مـطمئن هسـتم کـه تـعداد زیـادی از افراد نیز هستند که از همان موارد مشابه اطلاع کافی ندارند. در اينجا 12 نمونه از بینش هایی را که قبل از ازدواج طرفین رابطه باید نسبت به آن آگاهی داشته باشند را در این قسمت برای شما تشریح می کنم. اميد است مورد توجه قرار گيرد.

1- ازدواج از سوی خدا برنامه ریزی و طراحی می شود. به همین دلیل در این امر خیر باید به دنبال رهنمود های خداوند باشیم. اغلب اوقات ما کاری را انجام می دهیم که دیده ایم دیگران انجام می دهند. افراد مختلف ایده های متفاوتی نسبت به ازدواج دارند، اما نمی توانیم نظر همه افراد را در مورد ازدواج بدانیم و در عین حال باید به خاطر داشته باشیم که چیزی که در مورد یک زندگی مشترک کار می کند، ممکن است در مورد سایر زندگی های مشترک درست از آب در نیاید. بنابراین به حرف چه کسی باید گوش کنید؟ خوشحالم که این سؤال برای شما پیش آمد. به عقیده من باید مطالعه خود را زیاد کرده و در برخی مواقع به کتب مذهبی نیز مراجعه کنید. از جمله کتاب های مفید در این زمینه می توان به موارد زیر اشاره کرد: "پیش از اینکه بله بگویید" نویسنده نورمن رایت، "خیلی زود، خیلی صمیمی" نویسنده جیم تالی.

2- به نظر من بهتر است پیش از ازدواج چند جلسه مشاوره خانوادگی را طی کنید. مراکز مشاوره ای وجود دارند که می توانند به شما کمک کنند تا در وهله اول خودتان را بهتر بشناسید و سپس ببینید چه کسی می تواند شریک مناسبی برای زندگی با شما باشد. سوابق خانوادگی، خصوصیات اخلاقی، و سایر جنبه های زندگی توسط مشاور تحلیل و بررسی می شود. یک سری سؤال های از پیش تعیین شده در داخل یک پرسشنامه تهیه و تدوین شده اند و پر کردن آن می تواند کار جالب و سرگرم کننده ای باشد.

3- زمانی که تازه وارد زندگی زناشویی می شوید، شور و هیجان بسیار زیادی از قبل از عروسی تا ماه عسل وجود دارد. به مرور زمان همه شور و هیجان ها آرام می گیرد و شما آهنگ زندگی جدید خود را احساس می کنید. در این زمان ناگهان نگاهی به شریک زندگی خود می اندازید و از خودتان سؤال می پرسید که: "چرا من اینکار را کردم؟" برخی از افراد به این مرحله که می رسند قدری می ترسند و احساس می کنند که کار اشتباهی انجام داده اند. باور کنید که این مسئله یک امر کاملاً عادی است. اولین دعوای شما شکل می گیرد و بر سر این مطلب که جعبه دستمال كاغذي باید در کجا گذاشته شود، با هم جر و بحث می کنید. به مرور زمان یاد می گیرید که باید مصالحه و سازش بیشتری با هم داشته باشید. به هر حال در همه مراحل زندگی انسان ها با شک و تردید های مختلفی روبرو می شوند. آگاهی از این مطلب می تواند شما را آرام کند. شما یک فرد کاملاً نرمال هستید.

4- برای تفریح وقت بگذارید. یک زندگی موفق نیازمند کار و تلاش است. اما شما باید برای تفریح نیز وقت بگذارید. یاد گرفتن طریقه زندگی با یک فرد جدید در یک رابطه دو جانبه صمیمی، نیازمند تلاش هر دو نفر است. باید یاد بگیرید چگونه می توانید با هم ارتباط برقرار کرده و یکدیگر را درک کنید، در سمینارهای مربوط به ازدواج و زندگی مشترک شرکت کنید، هم فال است و هم تماشا. تفریح و خوشحالی را تبدیل به خاطره ای نامحسوس از زمان مجردی نکنید. با هم خاطرات جدید را خلق کنید. به هم توجه کنید و از بودن با هم لذت ببرید.

5- این روزها به دلیل وجود فشارهای اجتماعی و اعتقادات غیر مذهبی تاکید چندانی به عدم برقراری رابطه جنسی پیش از ازدواج نمی شود. عدم رابطه جنسی پیش از ازدواج تبیین کننده بنیان اعتماد طرفین نسبت به یکدیگر است. بسیاری از افراد هستند که به دلیل عدم اطمینان به یکدیگر ساعت های طولانی در پی تعقیب هم هستند، یکدیگر را متهم به خیانت می کنند و هیچ ارزشی برای هم قائل نمی شوند. شاید قدری بی معنی باشد، اما به هر حال اینچنین است. ما به بسیاری از زوج هایی که به هم در مورد مسائل جنسی بدبین هستند پیشنهاد می کنیم که ازدواج نکنند. منظور از عدم برقراری رابطه جنسی کلیه رفتارهای جنسی است و فقط به نزدیکی محدود نمی شود. به عنوان مثال اورال سکس و یا حتی معاشقه نیز می تواند به عنوان نوعی رابطه جنسی در نظر گرفته شود. خداوند تعیین کرده که رضایت جنسی فقط باید در زندگی مشترک وجود داشته باشد. زمانیکه با هم نامزد می کنید به هیچ وجه دلیلی وجود ندارد که رابطه جنسی برقرار کنید. طبق روایات، بستر مکان مقدسی است و خداوند خود سزای افراد هرزه را می دهد. سکس نوعی ورزش نیست که هر زمان که اراده کردید آنرا انجام دهید بلکه یکی شدن فیزیکی، عشقی، و روحی است. سکس مسئله ای است که ازدواج را ازدواج می کند. شما با شریک زندگی خود یکی میشوید. همه ما نزد خداوند جایگاه ویژه ای داریم و او می خواهد ما از هر گونه گناه، شرمساری، بیماری، حقارت و ناپاکی به دور باشیم. او هم دوست دارد که ما صمیمانه ترین رابطه محبت آمیز را تجربه کنیم. اگر شما و نامزدتان در حال حاضر نمی توانید شهوت خود را کنترل کنید چه تضمینی وجود دارد که پس از ازدواج بتوانید این کار را انجام دهید؟

6- باید بدانید که ارزش های شریک زندگیتان چه چیزهایی هستند. همچنین باید از ارزش های فردی خود نیز آگاهی داشته باشید. چه چیزی برایتان اهمیت دارد؟ آیا ارزش های شما دو نفر با هم سازگار هستند. در طول مدتی که صرف قرارهای ملاقات می کنید، باید در مورد یک چنین مسائلی با هم صحبت کنید. آیا بچه می خواهید؟ اگرجوابتان مثبت است، چند تا؟ عقاید مذهبی یکسانی دارید؟ آیا از نظر مذهبی عقاید یکسانی دارید؟ این مقوله از اهمیت خاصی برخوردار می باشد, شاید وقتی که فقط با هم قرار ملاقات می گذارید و حتی در ابتدای زندگی مشترک درگیری های چندانی در مورد مسائل دینی با هم پیدا نکنید، اما زمانیکه پای بچه ها به زندگی مشترک باز میشود، معمولاً مسائل مذهبی اهمیت بیشتری پیدا می کنند، چرا که هر یک از والدین تصمیم می گیرد به فرزندش اعتقادات و ارزش های مذهبی شخصی خود را منتقل کند.

7- در مورد کلیه روابط عاشقانه گذشته با هم صحبت کنید. مسائل عاطفی گذشته را برای شریک زندگی خود باز کنید، چرا که درمیان گذاشتن یک چنین مسائل خصوصی و شخصی می تواند شما را به سطوح عمق تری از صمیمت برساند. هر کدام از طرفین حق دارند که از جزئی ترین مسائل زندگی شما آگاهی داشته باشند. زمانیکه با هم ازدواج کردید نباید هیچ نقطه مبهمی وجود داشته باشد که طرف مقابل را سورپریز کند. اگر با هم توافق می کنید که گذشته مربوط به گذشته است و بهتر است حرفی در این مورد نزنید، من به شما قول می دهم که یک روز وقتی اصلاً انتظارش را ندارید یک نفر از گذشته می آید و برای شما مشکل درست می کند. زمانیکه این اتفاق بیفتد احساس ناامنی ایجاد شده و درد و رنج بیشتری وارد رابطه می شود. اگر احساس میکنید که نمی توانید به طور کامل به طرف خود اعتماد کنید شاید هنوز به مرحله ای نرسیده باشید که آماده ازدواج باشید. این یک امتحان صداقت و آسیب پذیری است.

8- هیچ گاه سازش نکنید. درست است که هیچ انسان کاملی وجود ندارد، اما شما استحقاق بهترین همسر را دارید. برخی از افراد پیشنهاد ازدواج را فقط به دلایل زیر قبول می کنند: فکر می کنند شاید دیگر یک چنین اتفاقی در زندگی برایشان رخ ندهد، بچه دارند و شاید کسی حاضر به زندگی کردن با آنها نباشد، فکر می کنند که: "من آدم خاصی نیستم به همین دلیل حق انتخاب ندارم"، و یا "دوستش ندارم ولی این فرد با ثبات است و می تواند حامی خوبی برای من باشد. هیچ کدام از این موارد نمی توانند دلیل خوبی برای "بله" گفتن به شمار روند. از آنجایی که ازدواج را خداوند پایه ریزی کرده می تواند مکان امنی برای اجتماع دو انسان که پایبند ارزش های الهی هستند، باشد. هدف اصلی ازدواج این است که انسان ها ابتدا بتوانند عشق را در روی زمین احساس کنند تا بعدها به جمع خانوادگی بزرگ خود در بهشت بپیوندند. از خداوند بخواهید که شریک مناسب زندگیتان را پیش رویتان قرار بدهد. منتظر نشانه خداوند باشید و جان فشانی نکنید.

9- از یکدیگر سؤال های مهم بپرسید. زمانی که با هم قرار ملاقات می گذارید زمان مناسبی است که سؤال های مهم و کلیدی را مطرح کنید: در چه نوع خانواده ای بزرگ شدی؟ پدر و مادر در کنار هم زندگی می کردند یا از هم جدا شده بودند؟ با توجه به خانواده اصلی خود از زندگی مشترک خود چه انتظاراتی دارید؟ چه تصمیماتی در ابتدای زندگی برای تعلیم و پرورش بچه خواهید گرفت؟ این جمله را کامل کنيد: "زمانیکه ازدواج کنم و بچه دار شوم هیچ وقت...."
در مورد رابطه خود با والدین جنس مخالف خود صحبت کنید به عنوان مثال پسر و مادر، دختر و پدر. ارتباط با والدين جنس مخالف می تواند اثر مهمی بر روی نحوه رفتار ما با همسرمان داشته باشد. اگر پدر او با مادرش بدرفتاری کند به احتمال زیاد او نیز با خانمش بدرفتاری خواهد کرد. در این زمینه می توانیم یک کتاب به شما معرفی کنیم با نام "1000 سؤال برای زوج ها"

10- قبول نامزد به عنوان همسر آینده مسئله مهمی است که در همان ابتدا شما باید بر روی آن فکر کنید. برای پذیرش یک فرد دیگر شما باید ابتدا خودتان را بپذیرید. شاید در خیلی از کارها خوب ظاهر شوید اما در عین حال اموری نیز وجود دارند که شما نیاز به تمرین و ممارست بیشتری در آنها دارید. تمام این نقاط ضعف و قوت در کنار هم جمع می شوند و شما را می سازند. پذیرش سبب می شود که افراد خودشان باشند و بی قید و شرط به هم عشق بورزند، همانطور که خداوند به بنده هایش عشق می ورزد. اگر فرد احساس کند که پذیرفته نمی شود و از عزت نفس پایینی برخوردار باشد، آنوقت پذیرش خود را برای دیگران نیز سخت می کند و هیچ کس نمی تواند او را واقعاً از صمیم قلب دوست بدارد. در اینجا به اهمیت مشاوره های قبل از ازدواج پی می بریم. زمانیکه ما دانه ای را می کاریم، بالای سر آن نمی ایستیم و نمی گوییم: "زود باش، زود باش، رشد کن، تو سریع رشد نمی کنی، خیلی کندی!" مانند گیاهان انسان ها نیز برای رشد و تعالی، نیازمند زمان هستند و برای این امر نیازمند مراقبت، اهمیت و عشق هستند، درست مانند یک گیاه که نیاز به آب و نور خورشید دارد. هر چقدر خودتان را بهتر بشناسید، آنوقت خیلی راحت تر می توانید شریک زندگیتان را بشناسید. هیچ وقت تلاش نکنید که طرف مقابل را عوض کنید.

11- نسبت به انجام هر گونه آزار و اذیتی هشیار باشید. آیا شریکتان تاکنون سعی کرده با بی حرمتی، توهین و حقارت حرف خودش را به کرسی بنشاند؟ آیا شما را با برخوردهای فیزیکی تهدید کرده؟ آیا احساس می کنید تهدید می شوید؟ آیا تا کنون مورد اصابت قرار گرفته اید؟ شما را هل داده؟ اشیاء را پرتاب می کند؟ هر زمان به هر دلیلی سیلی میزند؟ هیچ یک از رفتارهای ذکر شده قابل قبول نیستند. کسی حق ندارد شما را مورد اصابت قرار دهد و تقصیر شما هم نيست که مورد آزار و اذیت قرار گرفته اید. آیا همسرتان قصد دارد تا شما را از دوستان و کسانیکه دوستشان می دارید، دور کند؟ با مشاهده هر یک از این موارد باید یا رابطه را تمام کنید و یا به آنها بگویید تا زمانیکه به روانپزشک مراجعه نکنند، قادر به ادامه رابطه نخواهید بود. خودتان را گول نزنید، هر رفتار بد قبل از ازدواج، پس از ازدواج چند برابر بدتر خواهد شد. همه روزه افراد بسیار زیادی قربانی خشونت کسانی می شوند که آنها را می شناسند. لطفاً این مسئله را جدی بگیرید.

12- زمانی را نیز به عبادت دو نفری اختصاص دهید. ارزش این کار آن است که وقتی یک زندگی روحانی را پایه ریزی می کنید، در مسیری قرار می گیرید که خداوند در تمام مراحل زندگی حامی و پشتیبانتان خواهد بود. در یک ازدواج روحانی 3 طرف وجود دارد: شما، خدا، همسرتان. در زمان بروز مشکلات پیروی از رهنمون های الهی می تواند بزرگترین کمک را به شما کند.

13- نکته اضافی: افراد مجردی که بچه دارند؛
زمانی که پای بچه ها به میان می آید، لطفاً از آنها سؤال کنید که احساسات خودشان را با شما در میان بگذارند. اگر احساسات منفی داشتند، روی این مسئله دقیقتر بشوید و به دنبال علت ها بگردید. من به شدت توصیه می کنم که تمام افرادیکه در ازدواج دخیل هستند تحت مشاره قرار بگیرند. باید برنامه هایی پیرامون تسهیل ارتباط میان همه افراد طراحی و تنظیم شود. اگر هر دو طرف بچه داشته باشند همه باید در مشاوره های خانوادگی پیش از ازدواج شرکت کنند. کتاب پیشنهادی "قبل از ازدواج مجدد"

14- نکته اضافی: ازدواج با کسی که بچه دارد؛
از خود این سؤالات را بپرسید: آیا من با احساسات کودکان می توانم هماهنگ شوم؟ آیا می توانم به حرف های آنها گوش دهم؟ آیا آنقدر انعطاف پذیری دارم که بتوانم با آنها سازش کنم؟ آیا می توانم کلاس ها، کتب و مشاوره های لازم در این زمینه را پشت سر بگذارم؟ و برای آقایون: آیا می توانم مردانگی خود را وقف کنم و نکات منفی بچه ها را تحمل نمایم؟ آیا تصور می کنید که همسرتان بتواند از پس بچه ها بربیاید؟

15- نکته اضافی: تست های پزشکی را جدي بگيريد؛
پیش از ازدواج توصیه می شود آزمایشات روبرو را انجام دهید: تست HIV، هپاتیت C، هپاتیت B و آزمایش خون

+ نوشته شده توسط دانیال افشار در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت |
 مشکلات زندگی

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


استادی در شروع کلاس درس، لیوانی پر از آب را به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید : به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند تقريبا 50 گرم.
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست .
اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد.
استاد گفت : حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری جسورانه گفت : دست تان بی حس می شود عضلاتتان به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و از اين حرف همه شاگردان خندیدند .
استاد گفت : خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟
شاگردان جواب دادند : نه پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ در عوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند! یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت : دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد.
اما اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، اعصابتان به درد خواهند آمد، اگر بیشتر از حد نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید! به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ،برآیید ...
 

دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری. زندگی همین است ...

+ نوشته شده توسط دانیال افشار در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت |

هر وقت من يک کار خوب مي کنم مامانم به من مي گويد بزرگ که شدي برايت يک زن خوب مي گيرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است. حتمن ناسرادين شاه خيلي کارهاي خوب مي کرده که مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم که اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشکلات انسان را آدم مي کند. در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم. از لهاز فکري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند که کارشان به تلاغ کشيده شده و چه بسيار آدم هاي کوچکي که نکشيده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد ديگر کسي از شوهرش سکه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد. من تا حالا کلي سکه جم کرده ام و مي خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهريه وشير بلال هيچ کس را خوشبخت نمي کند. همين خرج هاي ازافي باعث مي شود که زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي دايي مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي کم بوده که نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ايم که بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمکي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي کند! اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يک زير زميني بگيرد. مي گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد . ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يک خانه درختي درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست.آدم وقتي قهر مي کند بعد آشتي مي کند ولي اگر دعوا کند بعد کتک کاري مي کند بعد خانومش مي رود دادگاه شکايت مي کند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان! البته زندان آدم را مرد مي کند.عزدواج هم آدم را مرد مي کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است! اين بود انشاي من

+ نوشته شده توسط دانیال افشار در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت |
روزي اسب كشاورزي داخل چاه افتاد . حيوان بيچاره ساعت ها به طور ترحم انگيزي ناله مي كرد
بالاخره كشاورز فكري به ذهنش رسيد . او پيش خود فكر كرد كه اسب خيلي پير شده و چاه هم در هر صورت بايد پر شود . او همسايه ها را صدا زد و از آنها درخواست كمك كرد . آن ها با بيل در چاه سنگ و گل ريختند
اسب ابتدا كمي ناله كرد ، اما پس از مدتي ساكت شد و اين سكوت او به شدت همه را متعجب كرد . آنها باز هم روي او گل ريختند . كشاورز نگاهي به داخل چاه انداخت و ناگهان صحنه اي ديد كه او را به شدت متحير كردبا هر تكه گل كه روي سر اسب ريخته مي شد اسب تكاني به خود مي داد ، گل را پا يين مي ريخت و يك قدم بالا مي آمد همين طور كه روي او گل مي ريختند ناگهان اسب به لبه چاه رسيد و بيرون آمد
زندگي در حال ريختن گل و لاي برروي شماست . تنها راه رهايي اين است كه آنها را كنار بزنيد و يك قدم بالا بياييد. هريك از مشكلات ما به منزله سنگي است كه مي توانيم از آن به عنوان پله اي براي بالا آمدن استفاده كنيم با اين روش مي توانيم از درون عميقترين چاه ها بيرون بياييم
+ نوشته شده توسط دانیال افشار در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت |
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود،گاهی تمام حادثه از دست میرود

گاهی همان کسی که دم از عقل میزند،در راه هوشیاری خود مست میرود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست،وقتی که قلب خون شده به شکست میرود

اول اگرچه با سخن از عشق آمده،آخر خلاف آنچه که گفته است میرود

هر چند مضحک است و پر از خنده های تلخ،بر ما هر آنچه لایقمان است میرود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند،وقتی غبار معرکه بنشست میرود

اینجا یکی برای خودش حکم میدهد،آن دیگری همیشه به پیوست میرود

بیراهه ها به مقصد خود ساده میرسند،اما مسیر جاده به بن بست میرود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای،وقتی میان طایفه ای پست میرود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست،تیری است بی نشانه که از دست میرود
+ نوشته شده توسط دانیال افشار در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت |
بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد
سارا به سين سفره مان ايمان ندارد
بعد از همان تصميم کبری ابرها هم
يا سيل می بارد و يا باران ندارد
بابا انارو سيب و نان را می نويسد
حتی برای خواندنش دندان ندارد
انگار بابا همکلاس اولی هاست
هی می نويسد اين ندارد آن ندارد
بنويس کی آن مرد در باران ميايد
اين انتظار خيسمان پايان ندارد
ايمان برادر گوش کن نقطه سر خط
بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد
+ نوشته شده توسط دانیال افشار در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت |
نخ و سوزن هم بده، برای زبانم می خواهم بدوزمش به سق اینگونه فریادم بی صداتر است! قیچی یادت نرود می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور نم ! پودر رختشویی هم لازم دارم برای شستشوی مغز، مغزم را که شستم ، پهن کنم روی بند تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت می دانی که؟ باید واقع بین بود !
+ نوشته شده توسط دانیال افشار در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت |
اگر به خانه ی من آمدی"برایم مداد بیاور مداد سیاه می خواهم روی چهره ام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم، یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم ! یک مداد پاک کن بده برای محو لبها نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان ، سیاهم کند! یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم و شخم بزنم وجودم را بدون اینها راحت تر به بهشت می روم گویا! یک تیغ بده؛ موهایم را از ته بتراشم سرم هوایی بخورد و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم !
+ نوشته شده توسط دانیال افشار در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت |
صدا خفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب ، برچسب فاحشه به رویم می زنند بغضم را در گلو خفه کنم! یک کپی از هویتم را هم می خواهم...

 برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد، فحش و تحقیر تقدیمم می کنند !

تو را به خدا...

اگر جایی دیدی "حقی" می فروختند ...

برایم بخر...

تا در غذا بریزم...

 ترجیح می دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم ! و سر آخر اگر پولی برایت ماند ...

برایم یک پلاکارد بخر...

به شکل گردنبند...

بیاویزم به گردنم...

و رویش با حروف درشت بنویسم:

 "من یک انسانم "..."

+ نوشته شده توسط دانیال افشار در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت |
لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكيبا باشيد
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show P
icture را انتخاب كنيد
 
گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

باقی عکس ها را در ادامه مطلب ببنید لطفا:

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دانیال افشار در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 و ساعت |

ماجرای تاجر و روستائيان میمون فروش

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org


در زمان های قدیم، تاجری به روستایی كه ميمون هاي زيادي در جنگل هاي حوالي آن وجود داشت رفت و خطاب به مردم روستا گفت: من ميمون هاي اينجا را خريدارم و حاضرم به ازای هر میمون ۱۰ دلار به فروشنده پرداخت می کنم. مردم روستا که جنگل مجاور روستایشان پر از میمون بود خوشحال شدند و به راحتي معامله را قبول کردند.
به نظر آنها قیمت بسيار منصفانه بود. در مدت کوتاهی بیش از هزار میمون را گرفتند و هر میمونی را ۱۰ دلار به آن تاجر فروختند.

فردای آن روز مرد تاجر دوباره به روستا آمد و به روستائيان گفت: هر میمون را ۲۰ دلار از شما می خرم. این بار روستاییان دوباره زمین های کشاورزی خود را ترک کردند و تلاششان را برای گرفتن میمون ها بكار گرفتند. اما ظاهرا تعداد میمون هاي باقيمانده کمتر شده بود. در آن روز فقط ۵۰۰ میمون را گرفته و فروختند.
روز بعد مجددا آن مرد تاجر به روستا آمد و این بار پیشنهاد ۵۰ دلاری به ازای هر میمون را به ساكنان آن روستا داد. او به مردم گفت: امروز من در شهر کاری را بايد انجام دهم ولی معاون من اینجا می ماند و به نمایندگی من میمون ها را از شما می خرد.
مردم روستا بسيار مشتاق شده بودند. هر میمون ۵۰ دلار! اما مسئله این بود که همه میمون ها را آنها گرفته بودند و ديگر میمونی برای فروختن باقی نمانده بود !
روستائيان نزد معاون تاجر رفتند و ماجرا را به او گفتند. معاون بعد از کمی تامل خطاب به روستائيان گفت: این میمون ها را در قفس مي بينيد؟ من حاضرم آنها را به قیمت هر میمون ۳۵ دلار به شما بفروشم و زمانی که تاجر برگشت شما می توانید آنها را به قیمت ۵۰ دلار به او بفروشید.
ظاهرا معامله ي پر منفعتي بنظر مي رسد، ولي غافل از حيله اي كه در آن نهفته است...
بدين ترتيب مردم به خانه هایشان رفتند و هر چه پس انداز داشتند را برای خرید میمون ها آوردند و هر ميمون را بمبلغ 35 دلار از معاون تاجر خريداري كردند.

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org

بله. چشمتان روز بد نبيند! از فردا مردم آن روستا دیگر نه آن مرد تاجر را دیدند و نه دستشان به آن معاون رسيد! و تنها میمون ها بودند که با از دست رفتن سرمايه ي روستائيان دوباره در آن روستا ساكن شدند...
 

نتیجه اخلاقی را كه ميتوان از اين حكايت گرفت اينست كه
سرمایه های ملی خود را ارزان نفروشید، حالا هر چيز كه باشد.
چون شما با اندوخته هايي كه متعلق به سرزمين شماست ثروتمنديد
و تا زمانيكه آنها را در محدوده ي خود دارید برنده اید ولی همین که
 آنها را از دست دادید در هر شرايطي بازنده خواهید شد.

با تشكر از : قاسم سلطاني
 

+ نوشته شده توسط دانیال افشار در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 و ساعت |
سرانجام قصه ي چت !

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org
 
شدم با چت اسیر و مبتلایش   شبا پیغام می دادم از برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم   تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد   ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش   کمـــان ِابــروان ، قــد بلنــدش
بگفت چشمان من خیلی فریباست   ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من   اسیرش گشته بیمارش شدم من
ز بس هرشب به او چت می نمودم   به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام   که باشد همسر و امید فردام
برای دیدنش بی تاب بودم   ز فکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده   که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست   زمان دیدن و بوییدن توست
ز رویارویی ام او طفره می رفت   هراسان بود او از دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار   گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه، وقت و روز موعود   زدم از خانه بیرون اندکی زود
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت   تو گویی اژدهایی بر من آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا   بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قـــد رعنـــا   کمـــان ِابــرو و چشم فریبـــا
مسن تر بود او از مادر من   بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم   از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست   دگر آن هاله ي بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر   نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به "شاعر"   به شعر آورد او هم آنچه بشنید
که تا گیريد از آن درسي به عبرت   سرانجامی نـدارد قصّه ی چت


گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org
 

+ نوشته شده توسط دانیال افشار در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM